آیت الله سیدعلی خامنه‌ای

زبان  فارسی یکی از مهمترین ارکان هویت ایرانی است و آنچه در پی می آید، تنها بخشی از یکی از سخنرانی های رهبر شهید در این باره است.
***
در کار زبان فارسی باید اعتراف کنیم که تقصیر شده. نه فقط در چند سال اول پیروزی انقلاب که هر کسی به کاری مشغول بود و به این مهم چندان پرداخته نشد، بلکه در گذشته تقصیرهای بزرگ‌تر و بیشتری هم شد. با اینکه در این کشور ادبا و شعرا و فارسی‌دانان و فارسی‌گویانِ بزرگی بودند، زبان فارسی آن رشدی را که بایستی بکند و آن سعه‌ای را که در دنیا باید پیدا کند، در این سنین متمادی پیدا نکرد.
یک روزی از چین تا روم و آسیای صغیر، مرز زبان فارسی را تشکیل می‌دادند. در آثار دوران  عثمانی انسان می‌بیند که آنجا دیوانشان، مکاتبات‌شان به زبان فارسی بود. بهترین شعرای بخشی از دوران عثمانی، شعرای فارسی‌گو هستند. 
وضع شبه‌قاره‌ هند که معلوم است؛ نفوذ زبان فارسی بسیار بود و هر زبانی که سعة نفوذ او زیاد باشد، طبیعی است که با خود فرهنگی را حمل می‌کند. کاری را که امروز دولت‌های استعمارگر و سلطه‌طلب با خرجهای زیاد و با اِعمال نفوذهای فراوانی در دنیا می‌خواهند انجام بدهند، زبان فارسی به طور طبیعی با نفوذ طبیعی خودش کرده.
نمی‌شود باور کرد که نفوذ زبان فارسی به خاطر قدرت سیاسی کشورِ فارسی‌زبان است. آن روزی که زبان فارسی در هند زبان رسمی بود، پادشاهان مغولی هند و تیموری‌ها، از سلاطین صفویه‌ که در ایران بودند، اگر مقتدرتر نبودند، قدرت کمتری نداشتند. «اورنگ‌زیب» از معاصر خودش در ایران، به‌مراتب قوی‌تر بود؛ یعنی یک کشور بسیار ثروتمند و از لحاظ سیاسی قوی و به‌اصطلاح مسلط بر تقریباً تمام منطقه‌ شرق آسیا؛ اما زبانشان زبان فارسی بود. 
نمی‌شد گفت زبان فارسی را که خود این سلاطین و خانواده‌هایشان و دیوان‌هایشان و رعیتشان با شوق و ذوق می‌پذیرفتند، به خاطر این بود که کشور ایران و حکومت صفوی یا حکومت نادری، روی آنها نفوذ داشت؛ نه، مسئله‌ نفوذ سیاسی نیست؛ بایستی در چیز دیگری جستجو کرد. یا مثلاً ایران هیچ‌وقت نفوذی در دولت عثمانی نداشته که زبان فارسی را نفوذ سیاسی ما آنجا ببرد. 
خودشان دولتی بودند مقتدر، همیشه هم با ما یعنی با کشور ایران در حال جنگ و درگیری، بلکه در دوران صفویه که اتفاقاً دورانی که زبان فارسی در ترکیه نفوذ داشته (تقریباً همان دوران صفویه است که در خود ایران زبان خیلی اوجی نداشته، شعرای خوب ما در آن دوران فرار می‌کردند و از ایران می‌رفتند)، اما در ترکیه (یعنی آسیای صغیرِ، عثمانیِ آن روز) می‌بینیم که زبان فارسی زبان دیوانی است، زبان شعری است، زبان علمی و ادبی است؛ پس ناشی از نفوذ سیاسی نیست؛ یعنی نمی‌توان گمان کرد که علت گسترش زبان فارسی، نفوذ سیاسی دولت فارسی ایران است. علاوه بر اینکه خیلی از سلاطین ایران اصلاً فارس نبودند. غزنوی‌ها، سلجوقی‌ها اصلاً زبان فارسی را شاید درست هم نمی‌فهمیدند. خود صفویه، قاجاریه هیچ‌کدام فارس‌زبان نبودند؛ اینها با فارسی خیلی اُنسی نداشتند، خویشاوندیی نداشتند.
عوامل نفوذ زبان فارسی 
بنابراین علت نفوذ زبان فارسی در چیز دیگری است؛ شاید یک مقدار در خود ذات این زبان است: ترکیب این زبان و شیوایی ویژه‌ای که این زبان دارد، آهنگی که این زبان دارد. من شنیدم از بعضی‌هایی که در مجامع جهانی خیلی حضور پیدا می‌کنند و نطقهای مختلف را می‌شنوند، می‌گفتند که آهنگ زبان فارسی گیراتر از آهنگ زبان‌های دیگر است. 
ما هم گاهی می‌بینیم بعضی می‌آیند از بعضی کشورها حرف می‌زنند، آن زیبایی و  فراز و نشیب لطیف زبان فارسی را در [سخن] آنها انسان مشاهده نمی‌کند. البته اینها را بایستی زبان‌شناس‌ها بگویند؛ چیزی نیست که با گوش بشود فهمید. لابد یک موازین و معیارهایی دارد که  زبان‌شناس‌ها اینها را می‌فهمند. 
یک مقدار هم «بار معنایی» است که زبان فارسی با خود حمل می‌کند. زبان فارسی فرهنگ غنی‌ای را با خودش می‌برده. این فرهنگ امروز در اختیار ماست؛ عمدتاً هم فرهنگ اسلامی است. 
اسلام در شرق عالم ـ از شبه‌قاره گرفته تا چین ـ هر جا که رفته، با زبان فارسی رفته. یکی از عوامل گسترش زبان فارسی در دنیا، لااقل در این ناحیه، همراهی آن با دین و پیام دین و معارف دینی است؛ یعنی آن کسی که این دین را، این معارف را می‌پذیرد، زبانی را هم که حامل آن است، می‌پذیرد.  
الان هم قوّال‌ها در هند (من دیده‌ام در مقبره‌ شاه‌ولی‌الله در هند، قوال‌ها می‌نشینند می‌خوانند) فارسی می‌خوانند، البته خیلی هم بد می‌خوانند! صدایشان خوب است، لکن خواندنشان خیلی خواندنِ غلط بدی است؛ اما اشعار، همان اشعار عرفانی و معنوی است؛ چه از اشعار خود شاه‌ولی‌الله یا از اشعار دیگران می‌خوانند؛ اشعار عرفای فارسی. یعنی آن محتوای عرفانی و آن فرهنگ اسلامی که شکل لطیف و زیبای خودش را در ایران داشته، آن را می‌توانیم عامل گسترش زبان بدانیم.
امروز هم همین‌جور؛ امروز هم حقیقتاً زبان فارسی در دنیا جاذبه‌ جدیدی پیدا کرده. من دیدم کسانی را از کشورهای عربی و غیر عربی که زبان فارسی را به خاطر رادیوی جمهوری اسلامی یاد گرفته بودند؛ این رادیو را باز کردند، جاذبه‌ سخنان امام و حقایق انقلاب و مفاهیم انقلابی، اینها را با زبان فارسی مأنوس کرده؛ می‌فهمیدند فارسی را. 
هم در منطقه‌ شرقیه‌ عربستان که صدای ما آنجا می‌رسد، این را دیدیم، هم در پاکستان و به‌خصوص در هند.
 من سال ۵۹ هند بودم؛۱ آنجا دیدم کسانی به خاطر سرودهای انقلابی و مانند اینها، زبان فارسی را می‌فهمیدند، هم در آفریقا. مطمئناً در جاهای دیگر هم این معنا وجود دارد؛ یعنی هر جا جاذبه‌ این فرهنگ و این تفکر بتواند راهی باز کند و نفوذی کند، زبان فارسی [می‌رود].
ظرفیت زبانی
در این شرایط در کانون زبان فارسی، باید به این زبان رسید. این زبان خیلی سعه دارد، خیلی ظرفیت دارد... زبان فارسی از جهتی، زبانی استثنائی است. زبان عربی با آن گسترش واژگانی (که خیلی لغت دارد، واضح است؛ مترادفات فراوان، برای هر جزئی یک چیزی دارد)، یک خصوصیت زبان فارسی را ندارد و آن، ترکیب‌پذیری است. از زبان فارسی می‌شود بی‌نهایت ترکیب‌های خوب درست کرد با سلیقه‌های خوب. 
البته ترکیب‌های غلط و بد هم می‌شود درست کرد و امروز دچار این بلیّه هستیم؛ هر کسی یک ترکیبی درست می‌کند! سابق لغت درست می‌کردند و دفع‌کردن لغت آسان‌تر بود. من دیده بودم در مجامع اهل ادب و شعر مشهد که آنجا مردمان فاضلِ بادرکی بودند، لغتهای دساتیری را که مال دساتیر۲ است (غالباً لغتهای جعلیِ من‌درآوردی)، می‌شناختند و اصلاً از آهنگ لغت، می‌گفتند: «این دساتیری است»؛ درست هم بود؛ تحقیق که می‌کردند، معلوم می‌شد واقعاً همین‌جور است. [اکنون] دیگر ترکیب‌های دساتیری نداریم؛ [ولی] حالا همه ترکیب درست می‌کنند. 
عجیب این است که یک ترکیب خوب را بعضی از طباع۳ عوام، خیلی دیرتر و سخت‌تر می‌پذیرند تا ترکیب غلط را!
ما این‌همه تکرار کردیم در رادیو، تلویزیون و مانند اینها که: نگویید «لازم به ذکر است»! نمی‌شود؛ هر کاری می‌کنیم، نمی‌شود. رسماً گفتیم، ابلاغ کردند، در سخنرانی گفتیم که ترکیب «لازم به ذکر است» را نگویید؛ باز می‌گویند! یک روز در جلسه‌ای در صداوسیما صحبتی کردم و گفتم: این‌قدر نگویید که «داریم»: «عکس فلانی را داریم»، «این حرف را با هم داریم»، «این مذاکره را داریم»؛ این گرته‌برداری۴ غلطی است از زبان بیگانه؛ در فارسی چنین چیزی نداریم که: «آقا بیایید گفتگویی با شما داشته باشیم»، «صحبتی با شما داشته باشیم»، «عکسی از فلان کس داشته باشیم»!
 «گفتگویی با شما بکنیم» را می‌گوید: «صحبتی با شما داشته باشیم» و از این قبیل! فعل «داشتن» را مدام تکرارکردن به صورت [افعال] کمکیِ غیر وارد در زبان فارسی و غیر صحیح و غیر اصیل؛ فایده ندارد، مرتب هم می‌گویند. 
امروز همین بلیه‌ بزرگ زبان فارسی است، واقعاً ضابطه‌ای لازم است، یک جایی لازم است که این مشکلات زبان فارسی را تمام کند و نگذارد که این‌قدر از مسیرها و جریان‌های غلط، گنداب‌هایی را وارد دریاچه‌ زبان فارسی کند به اسم زبان، و زبان را آلوده کند. واقعاً پالایش صحیحی وجود داشته باشد. 
 مواظبت پیوسته
می‌گویند: «غلط مشهور بهتر از صحیح مهجور است.» البته در یک جاهایی درست است؛ در ترکیباتی که عوامی آمده یک حرفی را یک وقت زده، عوام دیگری از او تقلید کرده و عوام‌هایی آن را مدام پی‌درپی گفته‌اند، واقعاً این را نمی‌شود ملاک قرار داد برای اینکه چون معروف شده، ما این را قبول کنیم! باید آن را حذف کرد، وَالا زبان به‌کلی ضایع خواهد شد. 
رادیو اگر چنانچه مواظب زبان خودش نباشد، دائم امواج فاسد پخش می‌کند. گاهی یک کلمه است راجع به شهری در الجزایر [که غلط است]؛ البته غلط، بد است؛ اما گاهی هست که شعر حافظ را غلط می‌خوانند؛ آدم می‌خواهد یقه‌ خودش را پاره کند! شعر به آن قشنگی را بد می‌خوانند، غلط می‌خوانند. کسی می‌آید به عنوان فاصله‌ای مثلاً بین دو برنامه، می‌خواهد تفریحی به شنونده‌ داده شود، شعری از حافظ یا صائب می‌خواند، غلط! آخر چه اصراری است شعری را که بلد نیست بخواند، بخواند؟ اگر فرهنگستان به این نکته بپردازد و به آن اهتمام بورزد، بسیار بسیار خوب و مفید است. ان‌شاءالله یک طریقی بشود که آن هم اصلاح بشود.
واژه سازی
یک نکته‌ دیگر، پیش‌بردن زبان است. الان در محیط‌های علمی ـ آن علومی که از غرب وارد کشور شده ـ احتیاج داریم به هزارها واژه نو. اگر ما همچنان ‌که امروز هست، مرتب از واژه‌های بیگانه استفاده کنیم، راه را بر زبان اصیل فارسی در یک محیط‌هایی می‌بندیم.
 سوار هواپیما که می‌شوید، می‌بینید [کارشناس] آن برج که ایرانی است، با این خلبان که ایرانی است، حتماً انگلیسی حرف می‌زند. بنده گفتم: «در آن طیاره‌ای که من سوار می‌شوم، این کار ممنوع است. چرا فارسی حرف نمی‌زنید؟» آخر یک وقت هست که شما با یک برج بیگانه که او چینی است، تو فارس و زبانِ هم را نمی‌دانید [می‌خواهید صحبت کنید]، خب یک زبان مشترکی هست، انگلیسی حرف بزنید؛ اما در تهران یا در مشهد که بنده رفتم، به چه مناسبت انگلیسی حرف می‌زنید؟ علتش این است که واژه‌ها انگلیسی است، اینها فقط ربط باید بدهند این واژه‌ها را، خودشان را دیگر دچار زحمت نمی‌کنند، همان ربط انگلیسی را می‌دهند! 
پس باید واژه بگذاریم تا زبان در محیط‌هایی این‌جور منزوی نشود که متأسفانه شده. در بیمارستان‌ها خیلی اوقات همین‌جور است؛ حالا آنجاهایی که ما دیده‌ایم: «دوایتان را گرفتید؟» ما دوا را نمی‌گیریم، دوا را می‌خوریم، دوا را می‌نوشیم. 
در جاهای دیگر همین‌جور: «شما حمام گرفتید؟» ما حمام را نمی‌گیریم. چرا حمام را بگیریم؟ ما می‌رویم حمام، یا استحمام می‌کنیم. ترکیب‌های غلطِ بیگانه‌ از زبان فارسی را همین‌طور آورده‌اند در سطوح بالا و مردمانِ بااسم‌ورسم و عالِم به کار می‌برند، عوام [هم] خیال می‌کنند که باید این‌جوری حرف بزنند تا عالِم باشند! غافل از اینکه این جهل است، این که علم نیست.
جلوتر از زمان
واژه‌سازی برای زبان و پیش‌بردن زبان و ترقی‌دادن زبان، یک چیز بسیار مهمی است. به نظر من هنر بزرگ کسانی مثل سعدی یا حافظ یا فردوسی، این است که هفتصد سال پیش، هزار سال پیش، جوری حرف زدند که ما امروز وقتی که آن سخن را می‌گوییم، اصلاً احساس غربت نمی‌کنیم. زبان، زبان امروز است. 
حقیقتاً می‌شود گفت هزار سال جلوتر از زمان خودشان حرف زدند. یقیناً زمان سعدی، مردم به رسایی و شیواییِ «بوستان» حرف نمی‌زدند. نثر آن دوران‌ها در اختیار ماست و می‌بینیم؛ [اما] بوستان یا «گلستان» این‌جور سلیس و روان و شیوا. امروز وقتی که آن شعر را انسان می‌خواند، مثل اینکه دو نفر دارند زبان شیرین فارسی را با زبان امروز با هم حرف می‌زنند؛ همین‌جور است حافظ؛ همین‌جور است بعضی از شعرای سبک هندی؛ آن برجسته‌ها و خوبهایشان واقعاً همین‌جور هستند. باید زبان را پیش برد. یعنی همچنان‌ که آنها جلوتر از زمان خودشان حرکت کردند، ما هم باید حرکت کنیم.
به هر حال بنده شخصاً به عنوان یک آدم عاشق و شیفته‌ زبان فارسی، به مجموعه‌ شما خیلی امید بسته‌ام و امیدواریم که این مجموعه ان‌شاءالله بتواند کارهای بزرگ و اساسی‌ای  را در باب زبان فارسی انجام بدهد.
پی‌نوشت‌ها:
۱.  سفر شانزده‌روزه‌ معظمٌ‌له به هند در ۲۱بهمن ۱۳۵۹
۲. «دساتیر» کتابی است که آذرکیوان در قرن دهم هجری فراهم کرده و در آن، لغات مجعول به کار برده است. 
۳. طبیعت‌ها، سرشت‌ها
۴. ترجمه‌ لفظ ‌به ‌لفظ که در آن، واژه‌های بومی جایگزین واژه‌های خارجی می‌شوند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی